سيد جعفر سجادى

17

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

چه مه و چه آفتاب و چه فلك * چه عقول و چه نفوس و چه ملك چه وحوش و چه طيور و چه جماد * چه ملوك و چه گدا چه كيقباد چه بلاد و چه جبال و چه بحار * چه مه و چه سال و چه ليل و نهار چه سراب و آب و چه باد و چه نار * چه خريف و صيف و چه دى چه بهار جمله اندر حكم و در فرمان او * همچو گوئى در خم چوگان او آفتاب آفتاب آفتاب * اين چه ميگويم مگر هستم به خواب تركيبات در معانى عرفانى . آفتابِ جَلال - تابش انوار جبروت الهى . نگاه كن تا از مغارب ازل آفتاب جلال باز آيد . ( شطحيات ص 70 ) . حافظ گويد : ز مشرق سر كوى آفتاب طلعت تو * اگر طلوع كند طالعم همايونست حكايت لب شيرين كلام فرهادست * شكنج طرهء ليلى مقام مجنونست . خواجه گويد در دور آدم صفى ، آفتاب عزت دين از برج شرف خود بتافت : هر كس بنقد خويش مىباشد ، آدم محك بود هر كس نقد خويش بر محك زد ، تا نقدهاشان بيان افتاد كه چيست . ( عده ج 5 ص 572 ) . آفتاب وُجُود - رجوع به آفتاب جلال شود . آكِلْ و مْاكُوْل - ( اصطلاح كلامى است ) و بيان آن آنست كه بر مبناى معاد جسمانى شبهه شده است كه هرگاه انسان ، مأكول انسانى ديگر واقع شود و صورت انسان اول را رها و صورتى ديگر به خود گيرد آيا كداميك از آنها محشور در روز قيامت ميشوند ؟ و چنان كه انسانى طعمهء حيوان درندهء شد و صورت سبعى به خود گرفت در قيامت آن انسان مأكول به صورت حيوان آكل زنده مىشود يا نه ؟ و بالاخره اجزاء انسان كه فانى و متلاشى مىشود و در طى زمانهاى مختلف صور مختلف به خود گيرد آيا با صورت انسان زنده مىشود . و يا با يكى از صور ديگر ؟ و از فروع اين مسأله است كه انسان به حكم اصل ضرورى بدل ما يتحلل از ابتداء تا آخر عمر مرتب در تحليل و تحول است و اجزاء آن در حال تبدلند آيا با صورت آخر عمر زنده ميشوند يا با صورت اول ؟ در پاسخ همهء اين اشكالات فلاسفه گويند صور به يكديگر تبديل نمىشوند و آنچه تبديل و تحول مييابد ماده است كه هر آن صورتى به خود ميگيرد و صورتها در وعاء دهر محفوظاند و از بين نمىروند . و بقول صدر الدين : تشخّص موجودات به صورت آنها است و در تمام مراتب محفوظ است . ( شرح منظومه ص 320 - 348 ) آل - ( اصطلاح ادبى ) اصل آن اهل است بدليل اهيل در تصغير آن زيرا تصغير محك اصول الفاظ است كه جوهر حروف و اعراض آن و حروف اصلى شناخته مىشود . « ها » تبديل به همزه شده است زيرا « ها » و همزه قريب المخرج‌اند و همزهء دوم تبديل بالف شده است بر وفق قانون ابدال در آمن ، لكن « آل » در اشراف استعمال مىشود و « اهل » در مطلق منسوبان ( از دستور ج 1 ص 7 )